بررسی عشق و انواع آن در نگاه حافظ

  

فایل های صوتی استاد سبوحی با موضوع عشق و انواع آن در نگاه حافظ تقدیم به شما ادب دوستان گرامی می گردد :

دریافت فایل صوتی بررسی عشق و انواع آن

دریافت فایل صوتی عشق عام و خاص

دریافت فایل صوتی صادر اول

دریافت فایل صوتی عشق اخص

آب را گل نکنیم

 
 
 
 
ادامه نوشته

زندگی باید کرد

 
 
ادامه نوشته

خاک کوی دوست

 

ادامه نوشته

تا مرد سخن نگفته باشد

 

  تا مرد سخن نگفته باشد  عیب و هنرش نهفته باشد  هر پیسه گمان مبر نهالی  باشد که پلنگ خفته باشد

تا مرد سخن نگفته باشد

عیب و هنرش نهفته باشد

هر پیسه گمان مبر نهالی

باشد که پلنگ خفته باشد

رنجوری را گفتند دلت چه خواهد؟

 

   رنجوری را گفتند دلت چه خواهد؟ گفت آنکه دلم چیزی نخواهد     معده چو کج گشت و شکم درد خاست  سود ندارد همه اسباب راست      سعدی -گلستان - باب سوم در فضیلت قناعت

 

رنجوری را گفتند دلت چه خواهد؟ گفت آنکه دلم چیزی نخواهد

 

معده چو کج گشت و شکم درد خاست

سود ندارد همه اسباب راست

 

 سعدی -گلستان - باب سوم در فضیلت قناعت

پسندم آنچه را جانان پسندد

 

یکی درد و یکی درمان پسندد  یکی وصل و یکی هجران پسندد  من از درمان و درد و وصل و هجران  پسندم آنچه را جانان پسندد

 

یکی درد و یکی درمان پسندد

یکی وصل و یکی هجران پسندد

من از درمان و درد و وصل و هجران

پسندم آنچه را جانان پسندد

ما از پاپ کاتولیک‌ تر شده‌ایم

 

 این اصرار بر ترویج زبان انگلیسی در کشور ما یک کار ناسالم است. بله، زبان خارجی را باید بلد بود امّا زبان خارجی که فقط انگلیسی نیست، زبان علم که فقط انگلیسی نیست. چرا زبانهای دیگر را در مدارس به‌عنوان درس زبان معیّن نمیکنند؟ چه اصراری است؟  این میراث دوران طاغوت است، این میراث دوران پهلوی است. [مثلاً] زبان اسپانیولی؛ امروز کسانی که به زبان اسپانیولی حرف میزنند کمتر از کسانی نیستند که به زبان انگلیسی حرف میزنند؛ در کشورهای مختلف، در آمریکای لاتین یا در آفریقا کسان زیادی هستند. مثلاً میگویم؛ بنده حالا مروّج [زبان] اسپانیا نیستم که بخواهم برای آنها کار بکنم، امّا مثال دارم میزنم. چرا زبان فرانسه یا زبان آلمانی تعلیم داده نمیشود؟  زبانهای کشورهای پیشرفته‌ی شرقی هم زبان بیگانه است، اینها هم زبان علم است.     آقا جان! در کشورهای دیگر به این مسئله توجّه میکنند و جلوی نفوذ و دخالت و توسعه‌ی زبان بیگانه را میگیرند؛ ما حالا از پاپ کاتولیک‌ تر شده‌ایم!  آمده‌ایم میدان را باز کرده‌ایم و علاوه بر اینکه این زبان را کرده‌ایم زبانِ خارجیِ انحصاریِ مدارسمان، مدام داریم می‌آوریمش [در مقاطع] پایین؛ در دبستانها و در مهدِکودک‌ها! چرا؟ ما که میخواهیم زبان فارسی را ترویج کنیم، باید یک عالَم خرج کنیم و زحمت بکشیم. [وقتی‌] کرسی زبان را در یک‌جا تعطیل میکنند، باید تماسهای دیپلماتیک بگیریم که چرا کرسی زبان را تعطیل کردید. نمیگذارند، اجازه‌ی دانشجو گرفتن نمیدهند، امتیاز نمیدهند، برای اینکه زبان فارسی را یک‌جا میخواهیم ترویج کنیم؛ آن‌وقت ما بیاییم زبان آنها را خودمان با پول خودمان، با خرج خودمان، با مشکلات خودمان ترویج کنیم. این عقلائی است؟ من نمیفهمم! این را داخل پرانتز گفتم، برای اینکه همه بدانند، توجّه کنند. [البتّه‌] نمیگویم که فردا برویم زبان انگلیسی را در مدارس تعطیل کنیم؛ نه، حرف من این نیست؛ حرف این است که بدانیم چه‌کار داریم میکنیم؛ بدانیم طرف میخواهد چگونه نسلی در این کشور پرورش بیابد،  و با چه خصوصیّاتی.

 این اصرار بر ترویج زبان انگلیسی در کشور ما یک کار ناسالم است. بله، زبان خارجی را باید بلد بود امّا زبان خارجی که فقط انگلیسی نیست، زبان علم که فقط انگلیسی نیست. چرا زبانهای دیگر را در مدارس به‌عنوان درس زبان معیّن نمیکنند؟ چه اصراری است؟

ادامه نوشته

دل به پاییز نسپرده ایم!!

 

   سراپا اگر زرد پژمرده ایم ولی دل به پاییز نسپرده ایم   چو گلدان خالی ، لب پنجره پر از خاطرات ترک خورده ایم   اگر داغ دل بود ، ما دیده ایم اگر خون دل بود ، ما خورده ایم   اگر دل دلیل است ، آورده ایم اگر داغ شرط است ، ما برده ایم   اگر دشنه ی دشمنان ، گردنیم ! اگر خنجر دوستان ، گرده ایم !   گواهی بخواهید ، اینک گواه : همین زخمهایی که نشمرده ایم !   دلی سربلند و سری سر به زیر از این دست عمری به سر برده ایم  قیصر امین پور

سراپا اگر زرد پژمرده ایم
ولی دل به پاییز نسپرده ایم


چو گلدان خالی ، لب پنجره
پر از خاطرات ترک خورده ایم


اگر داغ دل بود ، ما دیده ایم
اگر خون دل بود ، ما خورده ایم


اگر دل دلیل است ، آورده ایم
اگر داغ شرط است ، ما برده ایم


اگر دشنه ی دشمنان ، گردنیم !
اگر خنجر دوستان ، گرده ایم !


گواهی بخواهید ، اینک گواه :
همین زخمهایی که نشمرده ایم !


دلی سربلند و سری سر به زیر
از این دست عمری به سر برده ایم

قیصر امین پور

 

ای به نوازش در خود کرده باز  ؛ از من و از طاعت من بی‌نیاز

ای دو جهان ذرّهٔ از راه تو

هیچتراز هیچ به درگاه تو

 

بر درت ای مایه ده زندگی

پیشه ما چیست به جز بندگی؟

 

ادامه نوشته

مژده ای دل که مسیحا نفسی می‌آید

به امید ظهور فرزند نرگس ، آخرین ذخیره ی پروردگار بر روی کره ی خاکی زمین 

   مژده ای دل که مسیحا نفسی می‌آید  که ز انفاس خوشش بوی کسی می‌آید     از غم هجر مکن ناله و فریاد که دوش  زده‌ام فالی و فریادرسی می‌آید     زآتش وادی ایمن نه منم خرم و بس  موسی آنجا به امید قبسی می‌آید     هیچ کس نیست که درکوی تواش کاری نیست  هرکس آنجا به طریق هوسی می‌آید     کس ندانست که منزلگه معشوق کجاست  این قدر هست که بانگ جرسی می‌آید     جرعه‌ای ده که به میخانهٔ ارباب کرم  هر حریفی ز پی ملتمسی می‌آید     دوست را گر سر پرسیدن بیمار غم است  گو بران خوش که هنوزش نفسی می‌آید     خبر بلبل این باغ بپرسید که من  ناله‌ای می‌شنوم کز قفسی می‌آید     یار دارد سر صید دل حافظ یاران  شاهبازی به شکار مگسی می‌آید 

 

مژده ای دل که مسیحا نفسی می‌آید

که ز انفاس خوشش بوی کسی می‌آید

 

از غم هجر مکن ناله و فریاد که دوش

زده‌ام فالی و فریادرسی می‌آید

 

ادامه نوشته

روزگار چرخش های صد و هشتاد درجه ای

   بیا بی خیال باشیم! در روزگار جوک و غیبت، در روزگار چرخش های صد و هشتاد درجه ای ، یادش بخیر ، تلخ و شیرین ، نعمت نفتی ، گل گفتی! روزگار دمپایی های لاانگشتی، آدمهای لااُبالی، مستر های آمریکایی ، بیا به امامزاده داود برویم ، کباب بره اش معرکه است!  .  .  .  ادامه شعر    

بیا بی خیال باشیم!
در روزگار جوک و غیبت،
در روزگار چرخش های صد و هشتاد درجه ای ،
یادش بخیر ،
تلخ و شیرین ،
نعمت نفتی ،
گل گفتی!
روزگار دمپایی های لاانگشتی،
آدمهای لااُبالی،
مستر های آمریکایی ،
بیا به امامزاده داود برویم ،
کباب بره اش معرکه است!

.

.

.

ادامه شعر

 

ادامه نوشته

ساقیا لطف نمودی قدحت پرمی باد

 

  روز هجران و شب فرقت یار آخر شد  زدم این فال و گذشت اختر و کار آخر شد  آن همه ناز و تنعم که خزان می‌فرمود  عاقبت در قدم باد بهار آخر شد  شکر ایزد که به اقبال کله گوشه گل  نخوت باد دی و شوکت خار آخر شد  صبح امید که بد معتکف پرده غیب  گو برون آی که کار شب تار آخر شد  آن پریشانی شب‌های دراز و غم دل  همه در سایه گیسوی نگار آخر شد  باورم نیست ز بدعهدی ایام هنوز  قصه غصه که در دولت یار آخر شد  ساقیا لطف نمودی قدحت پرمی باد  که به تدبیر تو تشویش خمار آخر شد  در شمار ار چه نیاورد کسی حافظ را  شکر کان محنت بی‌حد و شمار آخر شد

 

روز هجران و شب فرقت یار آخر شد

زدم این فال و گذشت اختر و کار آخر شد

 

آن همه ناز و تنعم که خزان می‌فرمود

عاقبت در قدم باد بهار آخر شد

 

شکر ایزد که به اقبال کله گوشه گل

نخوت باد دی و شوکت خار آخر شد

 

صبح امید که بد معتکف پرده غیب

گو برون آی که کار شب تار آخر شد

 

آن پریشانی شب‌های دراز و غم دل

همه در سایه گیسوی نگار آخر شد

 

باورم نیست ز بدعهدی ایام هنوز

قصه غصه که در دولت یار آخر شد

 

ساقیا لطف نمودی قدحت پرمی باد

که به تدبیر تو تشویش خمار آخر شد

 

در شمار ار چه نیاورد کسی حافظ را

شکر کان محنت بی‌حد و شمار آخر شد